تبليغاتX
.:.•*` كلبــــه هســتـي `*•.:.

























.:.•*` كلبــــه هســتـي `*•.:.

 

4vojklgid6x95kpv5xs.jpg 
 
 
دفتری بود که گاهی من و تو..

می نوشتیم در آن..
 
از غم و شادی و رویاهامان..

از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم..

من نوشتم از تو:
 
که اگر با تو قرارم باشد..

تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد
آمد..

که اگر دل به دلم بسپاری..

و اگر همسفر من گردی..

من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال

تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا..


تو نوشتی از من:

من که تنها بودم با تو شاعر گشتم..

با تو گریه کردم..

با تو خندیدم و رفتم تا عشق..

نازنیم ای یار..
 
من نوشتم هر بار..

با تو خوشبخترین انسانم..
 
ولی افسوس...

مدتی هست که دیگر
 
 نه قلم دست تو مانده است و نه من..
 
 
نوشته شده در یکشنبه 20 فروردین1391ساعت 16:0 توسط هســتی|

 

این روزهـا..

آب و هـوای دلم آنقدر بارانی ست..

که رخت های دلتنگیم را..

فرصتی برای خشـک شدن نیست.. 

عادتم شده در روزهای بی تـو بودن..

این پنجره ها را باز کنم..

شاید نسیمی از سوی تـو بوزد..

تـو که نباشی انگشتـهای من گویا..

دچار یک عصریخبندان شده اند..

حرکتی ندارند..

واژه ها در یک سر درگمی بسر می برند..

مهربان اگر برای تو ننویسم..

مثل مرداب می شوم..


نوشته شده در شنبه 7 خرداد1390ساعت 10:0 توسط هســتی|

 

  

 

آهستـه تر بیا ..

غوغا نکن که دلم ..

با شور دردناک نفس های گرم تـو بی تاب می شود ..

آهستـه تر بیا،دلواپسم نکن..

برای خاطره بازی فرصت،همیشه هست ..

وقتی تـو می رسی ..

احسـاس می کنم سکوت می شکند..

ثانیه ها گـرم می شوند..

فاصله ، از لای انتظـار پنجره فرار می کند..

آغـوش می شود تمام تنم از نگاه تـو..

جایی برای کلام نیست..

خاطـره ، خود با تمام آنچه هست ..

میان چشـم های عاشـق ما حرف می زند و آرام ..

برگ می خورد ..

وقتی تـو می رسی زندگی ،با تـو می رسد..

احسـاس می کنم..

جایی ، میان پلک های مدام اضطراب..

برای ما ساخته اند ..

احسـاس می کنم..

ما را درون هاله ای از عطر و آرزوانداخته اند ..

وقتی تـو می رسی ..

عاشـق تر از همیشه حرف می زنم ..

شیرین تر از همیشه بغض می کنم..

وقتی تـو می رسی..

من، به تمام آنچـه دوسـت دارمَش می رسم...


 

نوشته شده در سه شنبه 20 اردیبهشت1390ساعت 20:0 توسط هســتی|

 

 

در خیال یک رویـا..

 روحم را در بلور نگـاهت عریـان میکنم..

 مست بـوی جان دلـفریبت ..

به آغـوش عشـقت پنـاه میبرم ..

ومی ن
ـوشم تا سیـراب شوم از شهـد نیلوفران

روییـده بر تنـت .. 

چه نرم و آرام ..

آمـدی و لانه کردی دوباره در جـانم ..

و از آن خود کردی دلم را،بلورش را بنـد زدی ..

و روحـم را در آغوش عشـقت نوازش کردی ..

چه دل نازک اسـت این روح،آن سویـش را میشـود دید ..

و قلبـم را نیز که عریان است برای تـو..

دوستـم بدار تا واپسیـن نـفـس ..

ومـن نیـز..

دوستـت خواهـم داشت تا ابـدیـت ..

 

نوشته شده در چهارشنبه 24 فروردین1390ساعت 11:0 توسط هســتی|

 

 

دستــان پرنوازش بهـار ..

 طبيعت خفته را از خواب بیـدار مي سازد..

 و زمين و درخت رازهای رنگارنگ..

و عطـرآگين خويش را نثار نگاه ما می كنند..

همراهان عزیـز در سال جدیـد ..

 كاميـابی، بهـره وری و بهـروزيتان ..

را از درگاه ايـزد منان آرزومنـدم...

 

نوشته شده در دوشنبه 15 فروردین1390ساعت 18:0 توسط هســتی|


آخرين مطالب
» *`*..من نوشتم از تو ..*`*
» *`*.. ایـن روزهــا ..*`*
» *`*.. وقتـی تـو می رسـی ..*`*
» *`*.. آغوش عشــق ..*`*
» *´*.. ســال نــو مبــارک ..*`*
» *`*.. رویــای با تــو بودن ..*`*
» *`* ..کــاش میدانستـــی..*`*
» *´* تقــدس عشــق *´*
» *´* بهــــار نــو *´*
» *´*..خداحافظ ..*´*

Design By : RoozGozar.com